پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
273
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
زن در پاسخ او را به باغ راه نمود و چاهى را در آنجا نشان داده گفت چون شهر نزديك به گرفته شدن گرديد من از ترس همه چيزهاى گرانبهاى خود را در اين چاه ريختم . تراكيايى آزمند دم چاه ايستاده خواست به گنجينهاى كه در ته آن مىپنداشت تماشا نمايد . زن فرصت به دست آورده از پشت سر او را تكان داده به ته چاه انداخت و سنگهاى بزرگى را از روى آن ريخته او را بكشت . و چون سپاهيان او را گرفته دست بسته نزد الكساندر آوردند الكساندر از چهره او و از رفتارى كه داشت دانست كه زن برگزيدهاى مىباشد و چون با او به گفتگو درآمد در رخسارهء او از ترس يا تأثر نشانى نمودار نبود . آلكساندر پرسيد : « تو كيستى ؟ » پاسخ داد : من خواهر ثئاجنيس « 1 » مىباشم كه جنگ خاييرونيا « 2 » را با پدر شما فيليپوس كرده و جان خود را در راه آزادى يونان باخت . آلكساندر ندانست از آن كارى كه اين زن كرده بود بيشتر در شگفت باشد يا از اين پاسخى كه اكنون داد و از تأثرى كه پيدا كرد بود . براى او و فرزندانش آزادى بخشيد كه به هر كجا مىخواهند بروند . سپس الكساندر روى به آتنيان آورده با آنان از راه نوازش درآمد . با آنكه آتنيان از پيش آمد غمانگيز ثبيس تأثر آشكار ساخته و از بس اندوهگين بودند جشن موسترييس « 3 » را رها كردند و به آن كسانى كه از ثبيس جان به در برده بودند هيچگونه مردمى دريغ نداشتند . و اين تغيير حال از آلكساندر يا از آن جهت بود كه همچون شير خشم خود را نموده و به آرامى گراييده بود يا از اين جهت كه از آن بىرحمى بىاندازه كه به كار برده بود متأثر گرديده به مهربانى مىكوشيد . بههرحال با آتنيان رفتار نيكو نموده نه تنها از گناهان گذشته آنان چشم پوشيد بلكه به آنان دستور داد كه كارهاى خود را آراسته داشته هميشه بيدار باشند كه اگر او نتواست كارى از پيش ببرد بارى آنان بتوانند پرستارى يونان كنند . اين يقين است او از رفتار بيرحمانه خود با مردم ثبيس پشيمان شده بود و در زمانهاى
--> ( 1 ) . Theagenes ( 2 ) . Chaeronea ( 3 ) . Mysteries